فراموش شده؟

گزیده دیوان اوحدی مراغه ای
گزیده دیوان اوحدی مراغه ای

گزیده دیوان اوحدی مراغه‌اى

88,000 





توضیحات محصول

اَوْحَدى مراغه‌اى از شاعران معروف قرن هفتم و هشتم هجرى و از عارفان مشهور عهد خویش است. او در حدود سال ۶۷۰ هجرى قمرى در شهر مراغه به دنیا آمد و مدّتى از عمرش در همین شهر سپرى شد و سپس به سیر و سیاحت پرداخت. وى تربیت عرفانى خود را هم در آذربایجان آغاز کرد و سپس چندگاهى جهت سیر در آفاق و انفس و درک حضور بزرگان تصوّف، به شهرهاى مختلف از جمله به کرمان سفر کرد و دست ارادت بهشیخ اوحدالدّین کرمانى داد و مدّتى را در جرگه‌ى مریدان وى بسر برد و به قول فخرالدّین عراقى همدانى در چله‌خانه‌ى او آسوده زیست. «پروفسور ادوارد براون انگلیسى» در جلدسوم تاریخ ادبیات ایران، اوحدى را از شاگردان اوحدالدّین کرمانى دانسته و جامى نیز در کتاب نفحات الانس او را از اصحاب شیخ اوحدالّدین کرمانى ذکر کرده است و تخلّص اوحدى نیز از اسم مریدش اوحدالدّین کرمانى گرفته شده است. به هر حال چند سالى دراصفهان زادگاه پدرش سکونت گزید و سپس به آذربایجان بازگشت و در آنجا سرگرم ارشاد و نظم شعرهاى عارفانه‌ى خود شد.

شاید به همین سبب باشد که برخى تذکره‌نویسان و جامى شاعر معروف قرن نهم او را اصفهانى نامیده‌اند. در شعر زیر نیز اوحدى خود را اصفهانى دانسته، چنان که سعدى را شیرازى:

قصّهى اوحدى از راه سپاهان بشنو

 همچو آوازهى سعدى که ز شیراز آید

*  *  *

در جاى دیگرى نیز از وطن چنین یاد کرده است:

فراق دوستان با جانم آن کرد

 که در گُلزارها باد خزانى

به دل گفتم: چه دارى آرزو؟ گفت

 که: دیدارِ بهشتِ جاودانى

بپرسیدم که دیگر چیست؟ گفتا:

 و وادى زندهرود و اصفهانى

*  *  *

دیوان اَوْحَدى متجاوز از هشت هزار بیت و شامل قصیده، ترکیب و ترجیع، غزل و رباعىاست. علاوه بر آن، اوحدى منظومه‌اى به نام «ده‌نامه» یا «منطق‌العُشّاق» دارد که موضوع آن بیان احوال عاشق و معشوقى است که ناز و نیاز عاشقانه‌ى خود را در نامه‌هایى که به یکدیگر فرستاده‌اند بیان کرده‌اند. منطق العشّاق، منظومه‌اى است که اوحدى در زمانى که در تب عشق مى‌سوخته، سروده و در سال ۷۰۶ هجرى قمرى آن را به پایان برده است.این کتاب به صورت «ده‌نامه» مى‌باشد و شاید بتوان گفت قدیمى‌ترین ده نامه‌اى است که در دست مى‌باشد و پس از وى، ده‌نامه‌هاى متعدّدى نوشته شده است. منظومه‌ى منطق‌العشّاق را اوحدى بنا به درخواست و به نام خواجه وجیه‌الدّین یوسف، نبیره خواجه نصیرالدّین طوسى در ۵۰۰ بیت سروده است، چنان که در آغاز کتاب مى‌گوید:

وجیه دولت و دین شاه یوسف

  که دارد رُتبت پنجاه یوسف

نصیرالدّین طوسى را نبیره

 که عقل از فطنت او گشت چیره

زمین را از شکوهش زیب و زین است

 سرورِ خلق و سِرّ الوالدین است

به پیروزى عزیزِ مصر بینش

 شکوه یوسفى اندر جبینش

ز من «ده نامهاى» درخواست مىکرد

 ز هر نوعى شفیعان راست مىکرد

سخن چون شد از او یکسر شنیده

 اجابت کردم و گفتم: به دیده

*  *  *

و در پایان «منطق العُشّاق» یا ده‌نامه مى‌فرماید:

چو دیدم در سخن خیرالکلامش

 نهادم منطق العُشّاق نامش

*  *  *

منظومه‌ى دیگر اوحدى «جام جم» است که به تقلید و سبک «حدیقهُ‌الحدیقه‌ى» حکیم سنایى و استقبال از آن سروده و قصیده‌ى وى را در ۱۶۰ بیت بصورت جالبى پاسخ داده است که با ابیات زیر آغاز مى‌شود:

سر پیوند ما ندارد یار

 چون تواند شد ز بخت برخوردار

کار ما یکى است در همه شهر

 وان یکى تن نمىدهد در کار

همدمى نیست، با که گویم راز؟

 مَحرَمى نیست، تا بنالم زار

در خروشم از صیّتِ آن معشوق

 در سِماعم به صُوتِ آن مِزمار

*  *  *

مثنوىِ زیر نیز از این کتاب است:

اوحدى شصت سال سختى دید

  تا شبى روى نیک بختى دید

سِرّ گفتار ما مجازى نیست

 باز کن دیده کاین به بازى نیست

سالها چون فلک به سر گشتم

 تا فلک وار دیدهور گشتم

از برون در میان بازارم

 وز درون خلوتى است با یارم

کسى نبیند جمال سلوت من

 ره ندارد کسى به خلوت من

تا دلِ من به دوست پیوسته است

 سورها گِرد سر من بسته است

*  *  *

چنانکه از اشعار زیر اوحدى پیداست، تصنیف جام جم در ماه رمضان سال ۷۳۲ آغاز و درمدت یک سال یعنى به سال ۷۳۳ هجرى در ماه رمضان و در شب قدر پایان یافته است:

چون ز تاریخ برگرفتم فال

 هفتصد رفته بود و سى و سه سال

که من این نامهى همایون فر

 عقد کردم بنام این سرور

چون به سالى تمام شد بَدرش

 ختم کردم به لیله اَلقدرش

نام این نامه «جام جم» کردم

 وندر او نقشِ کُلّ رقم کردم

تا چو رغبت کُنى جهان دیدن

 هر چه خواهى در او توان دیدن

جام جم را ز عکس او دِه شَرم

 مجلس عاشقان بدو کن گَرم

*  *  *

جام جم کتابى جامع در اخلاق و تصوّف و در عین حال یکى از بهترین منابع تحقیقى دراوضاع اجتماعى زمان شاعر است.

قصیده‌هاى اوحدى همگى در وعظ و تحقیق و غزل‌ها و ترجیع‌هایش که در مرتبه‌اىبلند از فصاحت و حُسن تأثیرِ کلام و گرمى و گیرندگى است، داراى معانى غنایى و عشقىو حاوى نکته‌هاى عرفانى بسیار است.

خواجه حافظ شیرازى برخى از غزلهاى اوحدى را استقبال کرده و در غزلى او را پیرطریقت نامیده است. براى مثال این غزل از اوحدى است:

نصیحتى کُنمت یادگیر و بعد از من

 بگوى راست که اینم ز اوحدى یاد است

مده به شاهد دنیا عنان دل زنهار

 که این عَجوزه عروس هزار داماد است

حافظ دو بیت فوق را بصورت زیر تفسیر و تضمین کرده است:

نصیحتى کُنمت یادگیر و در عمل آر

 که این حدیث ز پیر طریقتم یاد است

مجو درستى عهد از جهان سُست نهاد

 که این عجوزه عروس هزار داماد است

*  *  *

اوحدى سرانجام پس از ۶۶ سال زندگانى در نیمه شعبان سال ۷۳۸ هجرى قمرى درمراغه بدرود حیات گفت و مزارش در کنار این شهر هنوز باقى است. روانش شاد.

از اشعار اوست:

علم بال است مرغ جانت را

 بر سپهر او بَرد روانت را

دلِ بىعلم چشمِ بىنور است

 مردِ نادان ز مردمى دور است

عَلَم عِلم بر برین بالا

 تا بر او چون عَلَم شوى والا

مبر از پاى عِلم و دانش پى

 تا به قیّوم در رسى و به حىّ

نیست آب حیات جز دانش

 نیست باب نجات جز دانش

هر که در این آب خورد باقى ماند

 چشم او در جمال ساقى ماند

دین به دانش بلند نام شود

 دینِ بىعلم کى تمام شود

 

اطلاعات بیشتر

وزن 0.207 kg
موضوع

ادبيات و شعر

تعداد صفحات

108

شابک

978-964-8479-70-6

قطع

وزيري

سال چاپ

92

نوبت چاپ

1

مصحح/ویراستار

عباس يزدي, فرشيد يزدي

نویسنده

رکن الدين اوحدي مراغه‌اي

ناشر

فرهنگ دانشجو

نقد و بررسی ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “گزیده دیوان اوحدی مراغه‌اى”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بالا